جوابیه

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت

چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد
نوک مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت

نعره ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد
شعله ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت

انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید
آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت

گر نخواهد داد من امروز داد آن شاه حُسن
دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت

باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند
کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت

/ 4 نظر / 9 بازدید
مسافر تنها

صبح هر روزم به رنگ خاکستري ست و با سياه به شب مي رسم . و هر شب ؛ به اميد ديدار رنگ خاکستري فردا به خواب فرو مي روم ... !!! اين است نماي زندگي زيباي من . شکر که همين نيز به ما رسيده ! ــــــــــــ زيبا بود واقعا لذت بردم هر وقت آپ ميکني يه خبري بدي بد نيستا...وبلاگمو آپ کردم منتظرت هستم حتما بياييا...منتظرتم. موفق باشي .

مسافر تنها

دوسته گلم ممنون که به وبلاگم سر زدی خيلی خوشحالم کردی در ضمن من مخلص شما هم هستم وبلاگ شما خيلی محشرتر از مطالب ما هست درسته من کتخ نشينم ولی دل شما هم به اندازه يه کاخ بزرگه........خلاصه.ممنون...موفق باشی

هانيه

خوب حالا شما عصبانی نشو! برات خوب نيست!

لیلا

من بی نام نيستم !!! خيلي دور باشم يه دوستم !!!! تمام شیرینی تلاش به رسیدن ترس از خود باعث میشه که نشه رسید چون اگه واقعا عاشق باشی (اگه عاشق باشی ) به محبوب نمی رسی به خودت میرسی شما که ترسو نیستی ؟؟ لا اقل تا به امروز به من ثابت شده که تو و ... هستید بودنتون زیباست خوشحالم که هستید همیشه باشید