کاشکی

چه قدر سخته که آدم

بخواد خودشو نسبت به یه چیز، یه نفر یا یه اتفاق، بی تفاوت نشون بده؛
بخواد احساسشو حاشا کنه؛
بخواد قضایا رو یه جور دیگه نشون بده؛
بخواد تظاهر به بی تفاوتی کنه؛
بخواد یه چیزو توی خودش دفن کنه؛

تا همونجا بمونه؛
تا بروز پیدا نکنه؛
تا کسی نبیندش و نفهمدش؛
تا از بین بره؛
تا بپوسه؛

چون نمی دونه چی کار کنه.
چون نمی تونه بریزدش بیرون.
چون نمی دونه بعدش چی می شه.
چون جُرأتشو نداره.
چون می ترسه.

کاش می شد وقتی

یه چیزی از دستت می ره، یه چیز دیگه دستت بیاد؛
یه کی رو از دست می دی، یه کی دیگه رو داشته باشی؛
یه چیزی رو اَزَت می گیرن، یه چیزی به جاش بِهِت بِدَن؛
یه چیزی رو نداری، دلت به یه چیز دیگه خوش باشه؛
هیچی جلوت نمی بینی، یه کورسویی، اُمیدو توی دلت زنده نگه داره.

/ 1 نظر / 15 بازدید
mohammad reza

سلام صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا