امتداد تنهایی

«(در آن روز، متقین) می گویند: ستایش، خدایی را که وعده اش را بر ما به جای آورد و ما را وارث زمین قرار داد، تا در هر کجای این بهشت که بخواهیم، منزل گزینیم»

سوره ی زمر آیه ی 74



توی یادداشت قبلیم، از تنهایی و پیامداش گفتم. اما... در امتداد تنهایی، امشب می خوام از بزرگ ترین تأثیری که تنهایی، توی وجود آدم می ذاره، بگم؛

امید.....
انتظار.....


امید به صبح؛ انتظار نور.

یه نکته هست که ما کمتر بهش توجه می کنیم. اون نکته، اینه که انسان، تنهاست!!!
هر کسی، توی شرایط خاصی، اینو احساس می کنه. این یه حقیقته؛ حقیقتی که بعضی وقتا، بعضی از واقعیت ها اونو محو می کنن؛ واقعیت هایی مثل وجود آدمای دیگه، شلوغی ها، سر و صداها، سرگرمی ها و.....
اما حقیقت، حقیقته؛ بالاخره خودشو نشون می ده.

و من، تنهام؛ هر چند که گاهی، اینو حس نمی کنم.
و امشب، من تنهام. تنهای تنها؛ تنهای امیدوار؛ تنهای منتظر.
و امشب، من غمگین نیستم؛ مستم؛ شاد و سر خوش؛ مثل همه ی هستی.....

«از دل، قرارم ربودی وز دیده، خوابم ربودی
مستم هنوز از نگاهت وز عطر ناب حضورت»

من همیشه منتظرت بودم؛ همیشه هستم. هر وقت یه هدیه رو، چیزی رو که دوستش دارم، کسی رو که عاشقشم، برام می فرستی، دلم مطمئن می شه که هنوز منو یادته؛ همون طور که من هنوز به یادتم.....

«بتاب ای آفتاب، از مشرق عشق
خدا، ما را به دست تو سپرده است»

خدایا، همیشه هدیه هاشو برام نگه دار؛ همون طور که همیشه هوای خودمو داری.

آه.....
امشب، بازم منتظرم.
دلم بد جوری هوایی شده؛ هوایی و حوّایی.....

چرا باید اینجوری باشه؟
چرا این قدر طولانی؟
زمان.... زمان، چقدر تنبله!

تقصیر کیه؟؟؟

«بین ما، یک اتفاقِ سیب، سرخ افتاده است
آی آدم ها، دلم چندی است حوّایی شده است»

...

/ 3 نظر / 24 بازدید
هانيه

سلام ... ببخشيد دير اومدم، نبودم... می‌گم واقعاْ چرا انسان تنهاست؟! تو می‌دونی؟!

محبوبه

سلام . ببخشيد دير شد.... البته فکر کنم تنهايی تون به پايان رسيده دیگه. خوش حاليد الان؟؟؟؟ يا دمست داريد باز برگرده اون زمان

محبوبه

سلام . خوش حالم از اين که سعادت داشتيد من و ببينيد(خنده). اين سعادت نصيب کمتر کسی ميشه. يه مورد مهم ... فراموش نکنيد که دانشگاه من و با دانشگاه خودتون مقايسه نکنيد (مقايسه ی جنگل با يه بوته امکان نداره).... ممنون که سر زديد. (شوخی کردم ها به دل نگيريد)