زنگ تفریح

امشب دارم می رم؛ می رم یه جای نزدیک؛ همین دور و بَرا. احساس می کنم زندگی، وجودمو یه خرده تیره کرده. می رم یه آب و هوایی عوض کنم؛ یه کم خودمو پاک کنم، بلکه بتونم بهتر ببینم؛ عین گذشته ها؛
همون موقع که دوستامو از رو معیارای انتخاب یه دوست خوب، انتخاب نمی کردم؛
همون موقع که فکر نمی کردم زندگی سخته؛
همون موقع که فکر می کردم دنیا واسه من ساخته شده؛
همون موقع که هر چیزی رو به هر کسی می گفتم؛
همون موقع که از هیچ کی بدم نمی اومد؛

خدا رو چه دیدی؟ اصلاً شاید دیگه بر نگشتم.
شاید بِهِم خوش گذشت.
شاید دوباره رَنگا واسم عوض شد.
شاید برگشتم همون جا که باید باشم.
شاید تونستم از یه چیزایی دل بکَنم.
شاید تونستم یه چیزایی رو فراموش کنم.

آره، می رم یه دو سه روزی به خودم برسم.

/ 3 نظر / 17 بازدید
پرستو

چيه بابا يواش من تند رفتم تو نرو