همیشه هستم؛ هنوز هستی؟

مدام توی فکرم؛
از وقتی که بغض گلوتو گرفته بود و نمی ذاشت حرف بزنی؛
از وقتی که روبروت وایستاده بودم و نمی ذاشتم حرف بزنی؛
از وقتی که چشمات پر اشک بود و می ترسیدی که اگه حرف بزنی، ببارن؛
از وقتی که روبروم وایستاده بودی و دلت می خواست می تونستی بزنی توی دهنم.

بهِم گوش دادی؛
به حرفام،
به نصیحتام،
به سرزنشام،
به ناراحتیام.

اون موقع، فکر کردم شاید دیگه ازم خسته شدی؛
فکر کردم شاید دیگه منو نمی خوای؛
فکر کردم شاید دیگه ... ؛
فکر کردم شاید دیگه ... ؛
فکر کردم شاید دیگه ازم بدت می آد.

حالا دوباره شروع کردم به خوندن یادداشتهای دلت؛
پیامها؛
طرحها؛
حرفها؛
هدیه هات...

فکر می کنم هنوزم تو رو کم دارم؛
آرزو می کنم که کاش بودی؛
دعا می کنم که ولم نکنی؛
تلاش می کنم که راضی باشی؛
واسه ت هر کاری بتونم، می کنم.

حالا توی فکرم که:
اون موقع، از ناراحتی من بغض کرده بودی؟
اون موقع، دلت می خواست فقط درد دل کنم؟
اون موقع، می ترسیدی که بارون چشماتو ببینم و غصه بخورم؟
اون موقع، دلت می خواست بپری توی بغلم؟

شاید! نمی دونم!
شایدم می دونم!
نمی دونم!
جوابمو نمی دی!
نمی دونم!

هنوزم تحملم می کنی؟
هنوزم منو می خوای؟
هنوزم ... ؟
هنوزم ... ؟
تا کی؟ همیشه؟

کجایی ای که خندانم ز وصلت دوش می دیدی
که امشب گریه های زار و زاری های من بینی؟

/ 5 نظر / 8 بازدید
rahro

سلام!عجب! راستی خوبيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يا حسين.

محبوبه

سلام . خيلی جالب بود . نديدم تا حالا از اين حرف ها توی وبلاگتون بزنيد . خو ش باشيد

حریم یاس

شیعیان حسین (ع) و پیروان فرهنگ عاشورا، هرگز با دشمنان اسلام و مسلمین سازش نمی کنند و عزت و سربلندی خود را به زندگی حقیرانه و بردگی ستمکاران و جباران نمی فروشند. جان می دهند، ولی دین و ایمان و شرافت را از دست نمی دهند .

هانيه

شايد اونم، يه جايی داره همين حرفا رو می‌زنه و نمی‌دونه که می‌دونه يا نمی‌دونه... آره هنوزم، اميدوارم تا هميشه...