چه جمعه ها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش، بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
ولی برای عده ای، چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد، نیامدی

/ 5 نظر / 27 بازدید
دلارام

تمام عمرم به انتظارذوب شد نيامدی /زيبابود

هاله

آره، خيلی خسته‌ام، دیگه بيا... می‌گفت حضرت علی از هر کس فقط به اندازه‌ی معصيتی که می‌کرد ناراحت می‌شد... به خاطر خدا!

هانيه

ببخشيد اون قبلی من بودم!

ليلا

مياد انشاالله اما نبايد فرصت رو از دست داد هر چيزی هر مهمونی به اندازه قدر و منزلت خودش پذيرايی و آمادگی می خواد مهمان ما خيلی بزرگ و با ارزش بايد خودمون رو آماده کنيم بايد انقدر آماده بود که بتونيم ازش پذيرايی کنيم و روی حاضر شدن رو داشته باشيم هر کی به وسع خودش تلفن زدن کافی نيست بايد مقدمات پذيرايی محيا باشه اونم برای چنين مهمونی!!!

محمد مهدی

ميگم ماشالا خوب رفقايی جمع کردی! راستی راستی حالا نوبت تو است. در پايان از شعر زيبا و دلنشينت هم تشکر می کنم. شماره تلفن خونه ما رو داشته باش ۰۳۵۱۵۲۴۳۶۳۹